reinbitten
دعوت کردن به داخل، تعارف کردن برای ورود
Beispiele
- Kein Problem, das kriegen wir rasch hin«, lächelte die Krankenschwester mütterlich und öffnete die Tür, um den nächsten Patienten ''reinzubitten.مشکلی نیست، سریع انجامش میدهیم"، پرستار با لحنی مادرانه لبخند زد و در را باز کرد تا بیمار بعدی را به داخل دعوت کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
شکل محاورهای و کوتاهشدهی 'hineinbitten' به معنای کسی را به داخل جایی دعوت کردن یا خواستن.
- Komm rein, ich hab dich schon erwartet! Er hat mich reingebeten.بیا تو، منتظرت بودم! او مرا به داخل دعوت کرد.
- Sie bat die Kinder rein, weil es draußen kalt wurde.او بچهها را به داخل دعوت کرد چون بیرون سرد شده بود.