reinräumen
مرتب کردن، جا دادن، تمیز کردن (داخل چیزی)
Beispiele
- Twiggy ''hatte'' inzwischen seine Koffer und den Rucksack ''reingeräumt.'' Er saß am Tisch und drehte an einem Gerät, einen Kopfhörerstöpsel im Ohr.تویجی در این فاصله چمدانها و کولهپشتیاش را مرتب کرده بود. سر میز نشسته بود و با دستگاهی که یک گوشی در گوشش بود، ور میرفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به داخل یک مکان آوردن یا منتقل کردن (معمولاً به صورت محاورهای و کوتاهشده از hereinräumen)
- Könntest du bitte die Einkäufe reinräumen?میتوانی لطفاً خریدها را داخل بیاوری؟
- Sie haben die neuen Möbel schon reingeräumt.آنها مبلمان جدید را قبلاً داخل آوردهاند.
2
Akkusativ
چیزی را به داخل یک فضای بسته (مانند کمد یا قفسه) قرار دادن (معمولاً به صورت محاورهای)
- Räum deine Spielsachen bitte in die Kiste rein.لطفاً اسباببازیهایت را داخل جعبه بگذار.
- Er hat alle Unterlagen in den Ordner reingeräumt.او تمام مدارک را داخل پوشه گذاشت.