reinräumen

Aussprache: /ˈraɪ̯nˌrɔɪ̯mən/
Worttrennung: rein·räu·men
فعل

مرتب کردن، جا دادن، تمیز کردن (داخل چیزی)

Beispiele

  • Twiggy ''hatte'' inzwischen seine Koffer und den Rucksack ''reingeräumt.'' Er saß am Tisch und drehte an einem Gerät, einen Kopfhörerstöpsel im Ohr.تویجی در این فاصله چمدان‌ها و کوله‌پشتی‌اش را مرتب کرده بود. سر میز نشسته بود و با دستگاهی که یک گوشی در گوشش بود، ور می‌رفت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به داخل یک مکان آوردن یا منتقل کردن (معمولاً به صورت محاوره‌ای و کوتاه‌شده از hereinräumen)

  • Könntest du bitte die Einkäufe reinräumen?می‌توانی لطفاً خریدها را داخل بیاوری؟
  • Sie haben die neuen Möbel schon reingeräumt.آنها مبلمان جدید را قبلاً داخل آورده‌اند.
2 Akkusativ

چیزی را به داخل یک فضای بسته (مانند کمد یا قفسه) قرار دادن (معمولاً به صورت محاوره‌ای)

  • Räum deine Spielsachen bitte in die Kiste rein.لطفاً اسباب‌بازی‌هایت را داخل جعبه بگذار.
  • Er hat alle Unterlagen in den Ordner reingeräumt.او تمام مدارک را داخل پوشه گذاشت.