reinknien

Aussprache: /ˈraɪ̯nˌkniːən/
Worttrennung: rein·kni·en
فعل

با تمام توان و تمرکز روی کاری کار کردن، خود را وقف کاری کردن

Beispiele

  • Ich gebe ihm eine neue Aufgabe, und er verspricht, sich so richtig ''reinzuknien''.من یک وظیفه جدید به او می‌دهم و او قول می‌دهد که واقعاً خودش را وقف آن کند.

Bedeutungen

1 sich + in + Akkusativ

خود را وقف کاری کردن، تمام تلاش خود را برای چیزی به کار بردن، با جدیت و پشتکار زیاد روی چیزی کار کردن (معمولاً به صورت انعکاسی)

  • Er hat sich richtig in das Projekt reingekniet.او واقعاً خودش را وقف این پروژه کرد.
  • Wenn du Erfolg haben willst, musst du dich reinknien.اگر می‌خواهی موفق شوی، باید سخت تلاش کنی.