reinnehmen
داخل بردن، وارد کردن، گنجاندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از بیرون به داخل آوردن یا قرار دادن.
- Kannst du bitte die Wäsche reinnehmen, es regnet gleich.میتوانی لطفاً لباسها را داخل بیاوری، الان باران میبارد.
- Er hat den Koffer ins Auto reingenommen.او چمدان را داخل ماشین گذاشت.
2
Akkusativ
کسی را در یک گروه، شرکت یا سازمان پذیرفتن.
- Die Firma hat viele neue Mitarbeiter reingenommen.شرکت کارمندان جدید زیادی را پذیرفته است.
- Sie wurde in den Verein reingenommen.او در باشگاه پذیرفته شد.
3
Akkusativ
چیزی را در یک محاسبه، برنامه یا فهرست گنجاندن.
- Wir müssen diese Kosten in unsere Planung reinnehmen.ما باید این هزینهها را در برنامهریزی خود لحاظ کنیم.
- Hast du alle Punkte in deinen Bericht reingenommen?آیا همه نکات را در گزارش خود گنجاندهای؟