reinplatzen
ناگهانی و بیدعوت وارد شدن، سرزده آمدن
Beispiele
- Ich bin aus Versehen in die Party ''reingeplatzt.من تصادفی سرزده وارد مهمانی شدم.
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
ناگهان و اغلب بدون اجازه یا هشدار وارد مکانی شدن، که اغلب باعث اختلال میشود.
- Er platzte mitten ins Gespräch rein.او ناگهان وسط صحبت پرید.
- Sie ist einfach ins Büro reingeplatzt, ohne anzuklopfen.او بدون در زدن ناگهان وارد دفتر شد.