reinpumpen
با پمپ وارد کردن / سرمایهگذاری کردن
Beispiele
- Die Feuerwehr hat so viel Wasser da ''reingepumpt'' – wissen Sie, es hat nur in der Küche gebrannt, das war alles.آتشنشانی آنقدر آب به آنجا پمپ کرد - میدانید، فقط در آشپزخانه آتش گرفته بود، همین.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از خارج به داخل پمپ کردن (فرم محاورهای و کوتاه شده hereinpumpen/hineinpumpen).
- Wir müssen mehr Wasser in den Tank reinpumpen.ما باید آب بیشتری به داخل مخزن پمپ کنیم.
- Er hat Benzin in den Motor reingepumpt.او بنزین را به داخل موتور پمپ کرد.