reinrauschen
با عجله وارد شدن، با شتاب وارد شدن؛ (در مورد وسایل نقلیه) با تصادف وارد شدن
Beispiele
- Meine Frau ''rauschte'' zur Tür ''rein'' und begrüßte mich.همسرم با عجله از در "وارد شد" و به من سلام کرد.
- Ein anderes Auto fuhr über Rot und ''rauschte'' in mich ''rein.ماشین دیگری از چراغ قرمز رد شد و "با من برخورد کرد".
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
با سرعت و اغلب با سروصدا وارد مکانی شدن؛ هجوم آوردن به داخل.
- Die Kinder rauschten nach dem Spielen ins Haus rein.بچهها بعد از بازی با سرعت وارد خانه شدند.
- Er rauschte wütend ins Büro rein und knallte die Tür zu.او با عصبانیت وارد دفتر شد و در را محکم بست.