reinschauen
نگاهی انداختن، سر زدن (به جایی)، دیدن (چیزی)
Beispiele
- Der Kunde ''schaut'' in das Schaufenster ''rein''.مشتری به ویترین نگاه میکند.
- Beim Buchhändler ''schaue'' ich öfters in mehrere Bücher ''rein''.در کتابفروشی اغلب به چندین کتاب سر میزنم (یا نگاهی میاندازم).
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
به داخل چیزی نگاه کردن، سرکی کشیدن (عامیانه برای hineinschauen)
- Kannst du mal kurz in den Ofen reinschauen, ob der Kuchen fertig ist?میتوانی یک لحظه به داخل فر نگاه کنی که کیک آماده است؟
- Er schaute neugierig ins Zimmer rein.او با کنجکاوی به داخل اتاق سرک کشید.
2
bei + Dativ
به جایی سر زدن، ملاقات کوتاه کردن (عامیانه)
- Ich schaue später mal bei dir rein.من بعداً به تو سر میزنم.
- Sie ist kurz im Büro reingeschaut, um Hallo zu sagen.او برای سلام کردن لحظهای به دفتر سر زد.