reinstecken
داخل چیزی فرو کردن، صرف کردن (وقت و پول - محاوره)
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی را از بیرون به داخل چیزی دیگر قرار دادن یا فرو کردن (محاورهای)
- Steck mal den Stecker in die Steckdose rein.یک بار دوشاخه را داخل پریز بگذار.
- Ich habe meine Hände in die Taschen reingesteckt.من دستهایم را داخل جیبهایم گذاشتم.
2
etwas (Geld/Arbeit) + in + Akkusativ
وقت، پول یا تلاش زیادی را صرف چیزی کردن (محاوره)
- Da muss man viel Arbeit reinstecken, damit es gut wird.باید زحمت زیادی برایش کشید تا خوب شود.
- Er hat sein ganzes Erspartes in das Haus reingesteckt.او تمام پساندازش را صرف آن خانه کرد.