reinstecken

Aussprache: /ˈʁaɪ̯nˌʃtɛkn̩/
Wortzerlegung: rein·ste·cken
فعل

داخل چیزی فرو کردن، صرف کردن (وقت و پول - محاوره)

Bedeutungen

1 Akkusativ + in + Akkusativ

چیزی را از بیرون به داخل چیزی دیگر قرار دادن یا فرو کردن (محاوره‌ای)

  • Steck mal den Stecker in die Steckdose rein.یک بار دوشاخه را داخل پریز بگذار.
  • Ich habe meine Hände in die Taschen reingesteckt.من دست‌هایم را داخل جیب‌هایم گذاشتم.
2 etwas (Geld/Arbeit) + in + Akkusativ

وقت، پول یا تلاش زیادی را صرف چیزی کردن (محاوره)

  • Da muss man viel Arbeit reinstecken, damit es gut wird.باید زحمت زیادی برایش کشید تا خوب شود.
  • Er hat sein ganzes Erspartes in das Haus reingesteckt.او تمام پس‌اندازش را صرف آن خانه کرد.