reinstitutionalisieren
مجدداً نهادینه کردن، احیا کردن (یک ساختار یا قاعده)
Beispiele
- Einmal verletzte Prinzipien lassen sich auch in der internationalen Politik kaum ''reinstitutionalisieren''.اصول زیر پا گذاشته شده به سختی قابل مجدداً نهادینه شدن در سیاست بینالمللی هستند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که قبلاً نهادینه شده بود و از بین رفته بود، دوباره به عنوان یک نهاد یا سازمان برقرار کردن.
- Nach dem Krieg musste die Regierung viele zerstörte Strukturen reinstitutionalisieren.پس از جنگ، دولت مجبور شد بسیاری از ساختارهای تخریب شده را مجدداً نهادینه کند.
- Es ist eine Herausforderung, alte Traditionen in einer modernen Gesellschaft zu reinstitutionalisieren.مجدداً نهادینه کردن سنتهای قدیمی در یک جامعه مدرن یک چالش است.