reinziehen

Aussprache: /ˈraɪ̯nˌtsiːən/
Worttrennung: rein·zie·hen
فعل

به داخل کشیدن، لمپاندن/بلمبان، تماشا کردن/گوش دادن (عامیانه)، درگیر کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ in + Akkusativ)

چیزی را به داخل کشیدن (مثلاً تور ماهیگیری یا دود سیگار به ریه).

  • Er zog den Rauch tief in die Lunge rein.او دود را عمیقاً به ریه‌هایش کشید.
  • Wir haben die Netz rein gezogen.ما تورها را به داخل کشیدیم.
2 Akkusativ / sich (Dativ) etwas reinziehen

غذا یا نوشیدنی را با ولع خوردن و بلعیدن (عامیانه).

  • Er hat sich eine ganze Pizza reingezogen.او یک پیتزای کامل را لمپاند (خورد).
  • Sollen wir uns noch einen Burger reinziehen?می‌خواهی یک برگر دیگر بزنیم بر بدن؟
3 sich (Dativ) etwas reinziehen

فیلم، موسیقی یا برنامه‌ای را با اشتیاق تماشا کردن یا گوش دادن (عامیانه).

  • Ich habe mir gestern einen super Film reingezogen.من دیشب یک فیلم عالی تماشا کردم.
  • Zieh dir das mal rein!این رو ببین/گوش کن! (ببین چه باحاله!)
4 Akkusativ + in + Akkusativ

کسی را درگیر یک موضوع ناخوشایند یا دردسرساز کردن.

  • Lass dich nicht in diese Sache reinziehen!خودت را درگیر این موضوع نکن!
  • Sie wurde in den Skandal reingezogen.او کشیده شد داخل این رسوایی.