reinziehen
به داخل کشیدن، لمپاندن/بلمبان، تماشا کردن/گوش دادن (عامیانه)، درگیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ in + Akkusativ)
چیزی را به داخل کشیدن (مثلاً تور ماهیگیری یا دود سیگار به ریه).
- Er zog den Rauch tief in die Lunge rein.او دود را عمیقاً به ریههایش کشید.
- Wir haben die Netz rein gezogen.ما تورها را به داخل کشیدیم.
2
Akkusativ / sich (Dativ) etwas reinziehen
غذا یا نوشیدنی را با ولع خوردن و بلعیدن (عامیانه).
- Er hat sich eine ganze Pizza reingezogen.او یک پیتزای کامل را لمپاند (خورد).
- Sollen wir uns noch einen Burger reinziehen?میخواهی یک برگر دیگر بزنیم بر بدن؟
3
sich (Dativ) etwas reinziehen
فیلم، موسیقی یا برنامهای را با اشتیاق تماشا کردن یا گوش دادن (عامیانه).
- Ich habe mir gestern einen super Film reingezogen.من دیشب یک فیلم عالی تماشا کردم.
- Zieh dir das mal rein!این رو ببین/گوش کن! (ببین چه باحاله!)
4
Akkusativ + in + Akkusativ
کسی را درگیر یک موضوع ناخوشایند یا دردسرساز کردن.
- Lass dich nicht in diese Sache reinziehen!خودت را درگیر این موضوع نکن!
- Sie wurde in den Skandal reingezogen.او کشیده شد داخل این رسوایی.