reinzukönnen

Aussprache: /ˈraɪ̯ntsuˌkœnən/
Worttrennung: rein·zu·kön·nen
Erweiterter Infinitiv

توانستن وارد شدن

Bedeutungen

1 معمولاً با فاعل و فعل اصلی، بدون مورد گرامری خاص

بیان توانایی یا امکان در حال حاضر یا آینده برای ورود به یک مکان.

  • Es ist unmöglich, ohne Einladung reinzukönnen.بدون دعوت امکان داخل شدن وجود ندارد.
  • Er hofft, bald wieder reinzukönnen, um seine Arbeit fortzusetzen.او امیدوار است که به زودی دوباره قادر به داخل شدن باشد تا کار خود را ادامه دهد.