reinzukönnen
توانستن وارد شدن
Bedeutungen
1
معمولاً با فاعل و فعل اصلی، بدون مورد گرامری خاص
بیان توانایی یا امکان در حال حاضر یا آینده برای ورود به یک مکان.
- Es ist unmöglich, ohne Einladung reinzukönnen.بدون دعوت امکان داخل شدن وجود ندارد.
- Er hofft, bald wieder reinzukönnen, um seine Arbeit fortzusetzen.او امیدوار است که به زودی دوباره قادر به داخل شدن باشد تا کار خود را ادامه دهد.