reinzuräumen

Aussprache: /ˈraɪ̯ntsuˌrɔɪ̯mən/
Worttrennung: rein·zu·räu·men
Erweiterter Infinitiv

مرتب کردن، جا دادن، تمیز کردن (داخل چیزی) (در حالت مصدر گسترش یافته)

Bedeutungen

1 Akkusativ

به طور کامل و دقیق تمیز کردن و مرتب کردن یک فضا، اغلب با هدف ایجاد نظم و پاکیزگی عمیق.

  • Es ist ratsam, die Festplatte regelmäßig zu reinzuräumen, um die Leistung des Computers zu optimieren.توصیه می‌شود برای بهینه‌سازی عملکرد کامپیوتر، هارد دیسک را به طور منظم پاکسازی کنید.
  • Der Therapeut half ihr, ihre traumatischen Erinnerungen zu reinzuräumen und einen Weg zur Heilung zu finden.روان‌درمانگر به او کمک کرد تا خاطرات آسیب‌زای خود را پاکسازی کند و راهی برای بهبودی بیابد.