reisefähig
قادر به سفر، مناسب برای سفر (از نظر سلامتی)
Bedeutungen
1
به لحاظ سلامتی در وضعیتی قرار داشتن که امکان سفر کردن وجود دارد؛ توانایی تحمل سفر بدون خطر جدی برای سلامتی.
- Nach der Operation ist sie noch nicht reisefähig.او پس از عمل جراحی هنوز قادر به سفر نیست.
- Der Arzt bestätigte, dass der Patient reisefähig ist.پزشک تأیید کرد که بیمار قادر به سفر است.
- Für die lange Flugreise muss man körperlich reisefähig sein.برای سفر طولانی با هواپیما، باید از نظر جسمی قادر به سفر بود.