reisefähig

Aussprache: /ˈʁaɪ̯zəˌfɛːɪç/
Worttrennung: rei·se·fä·hig
صفت

قادر به سفر، مناسب برای سفر (از نظر سلامتی)

Bedeutungen

1

به لحاظ سلامتی در وضعیتی قرار داشتن که امکان سفر کردن وجود دارد؛ توانایی تحمل سفر بدون خطر جدی برای سلامتی.

  • Nach der Operation ist sie noch nicht reisefähig.او پس از عمل جراحی هنوز قادر به سفر نیست.
  • Der Arzt bestätigte, dass der Patient reisefähig ist.پزشک تأیید کرد که بیمار قادر به سفر است.
  • Für die lange Flugreise muss man körperlich reisefähig sein.برای سفر طولانی با هواپیما، باید از نظر جسمی قادر به سفر بود.