reissen
پاره کردن، گسستن
Bedeutungen
1
Akkusativ
پاره کردن، دریدن (چیزی را با زور یا خشونت پاره کردن)
- Er riss das Papier in kleine Stücke.او کاغذ را به تکههای کوچک پاره کرد.
- Das Kind hat die Seite aus dem Buch gerissen.کودک صفحه را از کتاب پاره کرده است.
2
Intransitiv (mit sein)
پاره شدن، گسیخته شدن (به صورت ناگذر، معمولاً با sein)
- Das Seil ist gerissen.طناب پاره شد.
- Ihr Geduldsfaden riss, und sie schrie ihn an.رشته صبرش پاره شد و سر او فریاد زد.
3
Akkusativ
کشیدن، چنگ زدن (چیزی را با سرعت یا خشونت از جایی برداشتن)
- Er riss ihr die Tasche aus der Hand.او کیف را از دستش قاپید.
- Der Wind riss die Mütze vom Kopf.باد کلاه را از سرش کند.
4
sich + an + Akkusativ
خود را به چیزی زدن، خود را زخمی کردن (بازتابی)
- Sie hat sich an einem Nagel gerissen.او خودش را به یک میخ زخمی کرد.
- Pass auf, dass du dich nicht an der scharfen Kante reißt.مراقب باش که خودت را به لبه تیز نزنی.