hereinreiten
سوار بر اسب وارد شدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
با اسب یا وسیله نقلیه مشابه از بیرون وارد یک فضا شدن
- Plötzlich ritt ein Bote in den Burghof herein.ناگهان یک پیک سواره وارد حیاط قلعه شد.
- Er wollte mit seinem Pferd ins Haus hereinreiten, aber die Tür war zu klein.او میخواست با اسبش وارد خانه شود، اما در خیلی کوچک بود.
2
intransitiv
ناگهانی و با عجله یا با حالتی تهاجمی وارد شدن یا حرف کسی را قطع کردن
- Er ritt mit seiner Meinung einfach in die Diskussion herein und ignorierte alle anderen.او با نظرش ناگهان وارد بحث شد و همه را نادیده گرفت.
- Lass mich ausreden, reite nicht immer so herein!بگذار حرفم را تمام کنم، همیشه اینطور ناگهانی وارد بحث نشو!