reiten
اسبسواری کردن
Beispiele
- Er ''ritt'' seit frühester Kindheit.او از دوران اولیه کودکی اسبسواری میکرد.
- Peter kann nicht gut ''reiten.پیتر نمیتواند خوب اسبسواری کند.
- Gestern ''habe'' ich drei Stunden ''geritten.دیروز سه ساعت اسبسواری کردم.
- Wir wollen heute 20 Kilometer weit ''reiten.ما میخواهیم امروز ۲۰ کیلومتر اسبسواری کنیم.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
سوارکاری کردن، اسبسواری کردن (به عنوان حرکت)
- Sie reitet gerne im Wald.او دوست دارد در جنگل اسبسواری کند.
- Wir sind gestern am Strand geritten.ما دیروز در ساحل اسبسواری کردیم.
2
Akkusativ
(چیزی را) سوارکاری کردن، (اسب را) راندن
- Er reitet ein schwarzes Pferd.او یک اسب سیاه را میراند.
- Kannst du dieses Pferd reiten?آیا میتوانی این اسب را برانی؟
3
auf + Akkusativ
(مجازی) بر چیزی سوار شدن، چیزی را دنبال کردن (مثلاً موج)
- Er reitet auf der Erfolgswelle.او بر موج موفقیت سوار است.
- Die Surfer reiten auf den Wellen.موجسواران بر روی موجها سوار میشوند.