reiten

Aussprache: /ˈraɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: rei·ten
فعل

اسب‌سواری کردن

Beispiele

  • Er ''ritt'' seit frühester Kindheit.او از دوران اولیه کودکی اسب‌سواری می‌کرد.
  • Peter kann nicht gut ''reiten.پیتر نمی‌تواند خوب اسب‌سواری کند.
  • Gestern ''habe'' ich drei Stunden ''geritten.دیروز سه ساعت اسب‌سواری کردم.
  • Wir wollen heute 20 Kilometer weit ''reiten.ما می‌خواهیم امروز ۲۰ کیلومتر اسب‌سواری کنیم.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

سوارکاری کردن، اسب‌سواری کردن (به عنوان حرکت)

  • Sie reitet gerne im Wald.او دوست دارد در جنگل اسب‌سواری کند.
  • Wir sind gestern am Strand geritten.ما دیروز در ساحل اسب‌سواری کردیم.
2 Akkusativ

(چیزی را) سوارکاری کردن، (اسب را) راندن

  • Er reitet ein schwarzes Pferd.او یک اسب سیاه را می‌راند.
  • Kannst du dieses Pferd reiten?آیا می‌توانی این اسب را برانی؟
3 auf + Akkusativ

(مجازی) بر چیزی سوار شدن، چیزی را دنبال کردن (مثلاً موج)

  • Er reitet auf der Erfolgswelle.او بر موج موفقیت سوار است.
  • Die Surfer reiten auf den Wellen.موج‌سواران بر روی موج‌ها سوار می‌شوند.