abreiten

Aussprache: /ˈapʁaɪtn̩/
Worttrennung: ab·rei·ten
فعل

دور شدن با اسب / خسته کردن اسب با سواری

Bedeutungen

1 intransitiv

با اسب از جایی دور شدن یا مسافتی را طی کردن

  • Der Reiter ist in den Sonnenuntergang abgeritten.سوارکار به سمت غروب آفتاب با اسب رفت.
  • Sie ritten eine lange Strecke ab.آنها مسافت طولانی را با اسب طی کردند.
2 Akkusativ

اسب را با سواری زیاد خسته کردن یا از پا درآوردن

  • Er hat sein Pferd fast abgeritten.او تقریباً اسبش را از فرط سواری خسته کرده بود.
  • Man sollte ein Pferd nicht abreiten.نباید یک اسب را بیش از حد خسته کرد.