herreiten

Aussprache: /ˈhɛɐ̯ˌʁaɪ̯tn̩/
Worttrennung: her·rei·ten
فعل

سوار آمدن، سوار شدن به سمت (کسی یا جایی)

Bedeutungen

1 intransitiv / auf + Dativ

با اسب یا وسیله‌ای مشابه به سمت گوینده یا مکانی مشخص سوار شدن

  • Ein Reiter kam von Weitem hergeritten.یک سوارکار از دور به این سمت سوار شد.
  • Sie ritt auf ihrem Pony den Weg her.او با پونی خود این مسیر را به سمت اینجا سوار شد.