herumreiten
گشت زدن با اسب / پافشاری کردن روی موضوعی
Bedeutungen
1
auf + Dativ
با اسب یا وسیلهای دیگر در اطراف گشتن یا حرکت کردن
- Die Kinder sind den ganzen Nachmittag auf dem Pony herumgeritten.بچهها تمام بعدازظهر را با پونی دور و بر گشتند.
- Er reitet gerne auf seinem Pferd durch die Felder herum.او دوست دارد با اسبش در مزارع دور و بر بگردد.
2
auf + Akkusativ
به طور مکرر و اغلب با لحنی منفی، روی یک موضوع یا مشکل خاص پافشاری کردن و صحبت کردن
- Er reitet immer wieder auf dem gleichen Thema herum.او مدام روی همان موضوع پافشاری میکند.
- Hör auf, auf diesem Fehler herumzureiten! Es ist passiert.دست از پافشاری روی این اشتباه بردار! اتفاق افتاده است.