zureiten

Aussprache: /ˈtsuːˌʁaɪ̯tn̩/
Worttrennung: zu·rei·ten
فعل

رام کردن (اسب)، آموزش دادن (اسب)

Bedeutungen

1 Akkusativ

اسب را رام کردن و آموزش دادن برای سواری

  • Der Cowboy musste das junge Pferd erst zureiten.گاوچران ابتدا باید اسب جوان را رام می‌کرد.
  • Es dauert lange, ein Wildpferd richtig zuzureiten.رام کردن صحیح یک اسب وحشی زمان زیادی می‌برد.
2 auf + Akkusativ

به سمت چیزی یا کسی سوار شدن

  • Der Ritter ritt auf die Burg zu.شوالیه به سمت قلعه سوار شد.
  • Sie ritten auf die Gruppe von Wanderern zu.آنها به سمت گروه کوهنوردان سوار شدند.