zureiten
رام کردن (اسب)، آموزش دادن (اسب)
Bedeutungen
1
Akkusativ
اسب را رام کردن و آموزش دادن برای سواری
- Der Cowboy musste das junge Pferd erst zureiten.گاوچران ابتدا باید اسب جوان را رام میکرد.
- Es dauert lange, ein Wildpferd richtig zuzureiten.رام کردن صحیح یک اسب وحشی زمان زیادی میبرد.
2
auf + Akkusativ
به سمت چیزی یا کسی سوار شدن
- Der Ritter ritt auf die Burg zu.شوالیه به سمت قلعه سوار شد.
- Sie ritten auf die Gruppe von Wanderern zu.آنها به سمت گروه کوهنوردان سوار شدند.