reizen
جذاب بودن، وسوسه کردن، تحریک کردن
Beispiele
- Der Berg ''reizt'' und lockt den Bergsteiger, und dieser erlebt mit der Besteigung eine innere Bereicherung.کوه کوهنورد را وسوسه میکند و به خود میخواند و کوهنورد با صعود به آن، به غنای درونی دست مییابد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تحریک کردن، وسوسه کردن (چیزی را جذاب کردن)
- Das Angebot reizt mich sehr.این پیشنهاد مرا بسیار وسوسه میکند.
- Die Herausforderung reizt ihn.این چالش او را تحریک میکند.
2
Akkusativ
آزار دادن، اذیت کردن (پوست، چشم، گلو)
- Der Rauch reizt meine Augen.دود چشمانم را آزار میدهد.
- Diese Pflanze kann die Haut reizen.این گیاه میتواند پوست را تحریک کند.
3
Akkusativ
(مجازی) عصبانی کردن، خشمگین کردن
- Seine ständigen Beschwerden reizen mich.شکایات مداوم او مرا عصبانی میکند.
- Lass dich nicht von ihm reizen.اجازه نده او تو را عصبانی کند.