reizen

Aussprache: /ˈraɪ̯t͡sn̩/
Wortzerlegung: rei·zen
فعل

جذاب بودن، وسوسه کردن، تحریک کردن

Beispiele

  • Der Berg ''reizt'' und lockt den Bergsteiger, und dieser erlebt mit der Besteigung eine innere Bereicherung.کوه کوهنورد را وسوسه می‌کند و به خود می‌خواند و کوهنورد با صعود به آن، به غنای درونی دست می‌یابد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تحریک کردن، وسوسه کردن (چیزی را جذاب کردن)

  • Das Angebot reizt mich sehr.این پیشنهاد مرا بسیار وسوسه می‌کند.
  • Die Herausforderung reizt ihn.این چالش او را تحریک می‌کند.
2 Akkusativ

آزار دادن، اذیت کردن (پوست، چشم، گلو)

  • Der Rauch reizt meine Augen.دود چشمانم را آزار می‌دهد.
  • Diese Pflanze kann die Haut reizen.این گیاه می‌تواند پوست را تحریک کند.
3 Akkusativ

(مجازی) عصبانی کردن، خشمگین کردن

  • Seine ständigen Beschwerden reizen mich.شکایات مداوم او مرا عصبانی می‌کند.
  • Lass dich nicht von ihm reizen.اجازه نده او تو را عصبانی کند.