rekommandieren
ثبت کردن (نامه یا بسته پستی)، توصیه کردن (به عنوان مناسب)
Beispiele
- Natürlich schrieb ich ihm erregt, aber . . . Nahuys hat den Brief nicht ''rekommandieren'' lassen.البته با هیجان برایش نوشتم، اما... ناهویز نامه را ثبت نکرده بود.
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
(به کسی چیزی را) توصیه کردن، پیشنهاد کردن (معمولاً رسمی یا کتبی)
- Der Arzt rekommandierte ihm eine Kur zur Genesung.پزشک به او یک دوره درمانی برای بهبودی توصیه کرد.
- Ich kann dieses Restaurant wärmstens rekommandieren.من میتوانم این رستوران را به گرمی توصیه کنم.
2
Akkusativ
(کسی را) معرفی کردن، سفارش کردن (برای کاری یا موقعیتی)
- Er wurde für die Position von seinem ehemaligen Chef rekommandiert.او برای این موقعیت توسط رئیس سابقش معرفی شد.
- Sie rekommandierte ihren Freund für die freie Stelle in der Firma.او دوستش را برای شغل خالی در شرکت معرفی کرد.