rekonvaleszent

Aussprache: /ʁekɔnvalɛsˈtsɛnt/
Worttrennung: re·kon·va·les·zent
صفت

درحال بهبود، دوران نقاهت را می‌گذراند

Bedeutungen

1

در حال بهبودی پس از یک بیماری یا جراحت؛ دوران نقاهت را سپری کردن.

  • Nach der Operation ist er noch rekonvaleszent.او پس از عمل جراحی هنوز در دوران نقاهت است.
  • Die rekonvaleszenten Patienten brauchen Ruhe und Geduld.بیماران در حال بهبودی به آرامش و صبر نیاز دارند.
  • Er verbringt seine rekonvaleszenten Tage auf dem Land.او روزهای دوران نقاهت خود را در روستا می‌گذراند.