rekonvaleszieren
دوره نقاهت را گذراندن، بهبود یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
دوران نقاهت را گذراندن، بهبود یافتن (پس از بیماری یا جراحی).
- Er muss sich noch einige Wochen schonen, um vollständig zu rekonvaleszieren.او باید چند هفته دیگر استراحت کند تا کاملاً بهبود یابد.
- Nach der Operation rekonvalesziert sie zu Hause.او پس از عمل جراحی در خانه دوران نقاهت را میگذراند.