rekonvaleszieren

Aussprache: /ˌʁekɔnvalɛsˈtsiːʁən/
Worttrennung: re·kon·va·les·zie·ren
فعل

دوره نقاهت را گذراندن، بهبود یافتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

دوران نقاهت را گذراندن، بهبود یافتن (پس از بیماری یا جراحی).

  • Er muss sich noch einige Wochen schonen, um vollständig zu rekonvaleszieren.او باید چند هفته دیگر استراحت کند تا کاملاً بهبود یابد.
  • Nach der Operation rekonvalesziert sie zu Hause.او پس از عمل جراحی در خانه دوران نقاهت را می‌گذراند.