reliefgeschmückt
مزین به برجستهکاری
Bedeutungen
1
دارای تزئیناتی که به صورت برجسته (برآمده از سطح) ساخته شدهاند.
- Die Fassade des Gebäudes war reich mit reliefgeschmückten Ornamenten verziert.نمای ساختمان با تزئینات برجستهکاری شده غنی تزئین شده بود.
- Der antike Sarkophag war reliefgeschmückt mit Szenen aus dem Leben des Verstorbenen.تابوت باستانی با صحنههایی از زندگی متوفی مزین به برجستهکاری بود.
- Die reliefgeschmückte Tür führte in einen prunkvollen Raum.درِ مزین به برجستهکاری به اتاقی پر زرق و برق باز میشد.