reliefgeschmückt

Aussprache: /ʁəˈli̯ɛfɡəˌʃmʏkt/
Worttrennung: re·li·ef·ge·schmückt
صفت

مزین به برجسته‌کاری

Bedeutungen

1

دارای تزئیناتی که به صورت برجسته (برآمده از سطح) ساخته شده‌اند.

  • Die Fassade des Gebäudes war reich mit reliefgeschmückten Ornamenten verziert.نمای ساختمان با تزئینات برجسته‌کاری شده غنی تزئین شده بود.
  • Der antike Sarkophag war reliefgeschmückt mit Szenen aus dem Leben des Verstorbenen.تابوت باستانی با صحنه‌هایی از زندگی متوفی مزین به برجسته‌کاری بود.
  • Die reliefgeschmückte Tür führte in einen prunkvollen Raum.درِ مزین به برجسته‌کاری به اتاقی پر زرق و برق باز می‌شد.