einrennen
به زور وارد شدن، کوبیدن (سر)، باز کردن با زور (در)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
با دویدن وارد جایی شدن، به داخل چیزی دویدن
- Die Kinder rannten ins Haus ein, um dem Regen zu entkommen.بچهها برای فرار از باران به داخل خانه دویدند.
- Er ist mit voller Wucht gegen die Tür eingerannt.او با تمام قدرت به در کوبید (با دویدن).
2
Akkusativ
چیزی را با دویدن یا هجوم آوردن خراب کردن، درهم شکستن
- Die Demonstranten versuchten, das Tor einzurennen.تظاهرکنندگان تلاش کردند دروازه را بشکنند (با هجوم آوردن).
- Er hat die Tür eingerannt, um ihr zu helfen.او در را شکست (با دویدن/هجوم)، تا به او کمک کند.