umherrennen
این طرف و آن طرف دویدن، با عجله گشتن، دویدن بیهدف
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
اینور و آنور دویدن بدون هدف خاص یا با انرژی زیاد (برای افراد یا حیوانات)، مشابه herumrennen.
- Die Kinder rannten umher und spielten Fangen.بچهها این طرف و آن طرف میدویدند و قایم باشک بازی میکردند.
- Der Ball rollte und rannte umher.توپ غلتید و به این طرف و آن طرف رفت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پرسه زدن یا سرگردان بودن، اغلب بدون مقصد مشخص؛ با عجله و بیهدف حرکت کردن.
- Er rannte in der Stadt umher, ohne zu wissen, wohin er wollte.او در شهر سرگردان بود، بدون اینکه بداند کجا میخواهد برود.
- Nach dem Erdbeben rannten die Menschen panisch umher.پس از زلزله، مردم با وحشت این طرف و آن طرف میدویدند.