hinabrennen
با عجله پایین دویدن، به سمت پایین شتافتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به سرعت به پایین دویدن، به سمت پایین شتافتن.
- Das Kind rannte die Treppe hinab, um seine Mutter zu begrüßen.کودک برای استقبال از مادرش با عجله از پلهها پایین دوید.
- Nach dem Alarm rannte die Menge den Hügel hinab.پس از اعلام خطر، جمعیت با عجله از تپه پایین دویدند.