widerrennen
در مقابل چیزی دویدن، برخورد کردن، به عقب دویدن
Bedeutungen
1
intransitiv / gegen + Akkusativ
در جهت مخالف چیزی دویدن یا با دویدن در برابر چیزی مقاومت کردن.
- Er rannte wider den Strom, um das Boot zu retten.او برای نجات قایق خلاف جهت جریان دوید.
- Die Tiere rannten wider die Mauer und versuchten zu entkommen.حیوانات به سمت دیوار دویدند و سعی در فرار داشتند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به سرعت به عقب دویدن یا به نقطه شروع بازگشتن.
- Als er den Fehler bemerkte, rannte er sofort wider.وقتی اشتباهش را متوجه شد، بلافاصله به عقب دوید.
- Der Läufer rannte wider, um seine verlorene Zeit aufzuholen.دونده به عقب دوید تا زمان از دست رفتهاش را جبران کند.