hinterherrennen
دنبال کسی یا چیزی دویدن، تعقیب کردن
Bedeutungen
1
Dativ
با سرعت زیاد یا با عجله کسی یا چیزی را دنبال کردن، تعقیب کردن (به صورت فیزیکی)
- Die Polizei rannte dem Dieb hinterher.پلیس دنبال دزد دوید.
- Er musste dem Bus hinterherrennen, um ihn noch zu erwischen.او مجبور شد دنبال اتوبوس بدود تا به آن برسد.
2
Dativ
با اشتیاق یا عجله به دنبال چیزی بودن، پیگیری کردن (با شدت بیشتر از hinterherlaufen، گاهی با مفهوم منفی)
- Sie rennt jeder neuen Mode hinterher.او دنبال هر مد جدیدی میدود.
- Manchmal rennt man nur seinen eigenen Erwartungen hinterher.گاهی اوقات فقط دنبال انتظارات خود میدویم.