widerrennen
در مقابل چیزی دویدن، برخورد کردن
Bedeutungen
1
intransitiv / gegen + Akkusativ
در جهت مخالف چیزی دویدن یا با دویدن در برابر چیزی مقاومت کردن.
- Der Läufer widerrannte dem starken Wind.دونده در خلاف جهت باد شدید دوید.
- Sie widerrannte der Strömung, um ans Ufer zu gelangen.او در خلاف جریان آب دوید تا به ساحل برسد.
2
intransitiv
به سرعت به عقب دویدن یا به نقطه شروع بازگشتن.
- Als er den Gefahr sah, widerrannte er sofort.وقتی خطر را دید، بلافاصله به عقب دوید.
- Nach dem Fehlstart widerrannte der Athlet zur Startlinie.پس از شروع اشتباه، ورزشکار به خط شروع بازگشت.