auseinanderrennen
به سرعت از هم دور شدن، پراکنده شدن
Bedeutungen
1
intransitiv
به اطراف دویدن، متفرق شدن (افراد یا حیوانات) در جهات مختلف
- Als der Hund bellte, rannten die Kinder in alle Richtungen auseinander.وقتی سگ پارس کرد، بچهها به هر طرف دویدند و متفرق شدند.
- Die Schafe rannten auseinander, als der Wolf kam.گوسفندان وقتی گرگ آمد، به اطراف دویدند.
2
intransitiv
از هم جدا شدن با دویدن (مثلاً در یک مسابقه یا برای کاوش مسیرهای مختلف)
- Die Läufer rannten nach dem Start schnell auseinander.دوندگان پس از شروع به سرعت از هم جدا شدند.
- Die Gruppe rannte auseinander, um verschiedene Wege zu erkunden.گروه برای کاوش مسیرهای مختلف از هم جدا شد.