reproduktiv

Aussprache: /ˌreprodukˈtiːf/
Worttrennung: re·pro·duk·tiv
صفت

تولید مثلی، زایشی، بازتولیدی

Bedeutungen

1

مرتبط با تولید مثل، توانایی تولید نسل جدید یا بازتولید.

  • Die meisten Säugetiere sind sexuell reproduktiv.بیشتر پستانداران از نظر جنسی قادر به تولید مثل هستند.
  • Die Fruchtbarkeit ist ein wichtiger Aspekt der reproduktiven Gesundheit.باروری جنبه مهمی از سلامت باروری است.
  • Diese Pflanze hat reproduktive Organe, die für die Fortpflanzung notwendig sind.این گیاه اندام‌های زایشی دارد که برای تولید مثل ضروری هستند.
2

در زمینه اقتصاد یا علوم کامپیوتر، به معنای قابلیت تولید مجدد یا بازآفرینی.

  • Die Software muss reproduktiv sein, damit die Ergebnisse immer gleich sind.نرم‌افزار باید قابل بازتولید باشد تا نتایج همیشه یکسان باشند.
  • Ein reproduktiver Prozess garantiert die Konsistenz der Produktion.یک فرآیند بازتولیدی، ثبات تولید را تضمین می‌کند.
  • Die reproduktive Fähigkeit des Experiments wurde erfolgreich nachgewiesen.قابلیت بازتولید آزمایش با موفقیت اثبات شد.