resetten
ریست کردن، بازنشانی کردن
Beispiele
- Das Gerät wurde ''resettet'' und funktioniert seitdem fehlerfrei.دستگاه ریست شد و از آن زمان بدون خطا کار میکند.
- Der Computer ''resettet'' gerade.کامپیوتر در حال ریست شدن است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک دستگاه الکترونیکی یا نرمافزار را به حالت اولیه یا پیشفرض بازگرداندن؛ راهاندازی مجدد کردن.
- Wenn der Computer hängt, muss man ihn oft resetten.وقتی کامپیوتر هنگ میکند، اغلب باید آن را ریست کرد.
- Ich habe mein Smartphone auf die Werkseinstellungen resettet.من گوشی هوشمندم را به تنظیمات کارخانه بازنشانی کردم.