resignieren
تسلیم شدن، ناامید شدن، دست از تلاش کشیدن
Beispiele
- Was seine Berufswünsche angeht, hat er inzwischen völlig ''resigniert''.او در مورد آرزوهای شغلیاش دیگر کاملاً ناامید شده و دست از تلاش کشیده است.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
امید خود را از دست دادن و تسلیم سرنوشت یا وضعیت نامطلوب شدن.
- Nach vielen Rückschlägen hat er resigniert.پس از شکستهای زیاد، او ناامید شد (تسلیم شد).
- Man darf nicht resignieren, auch wenn es schwierig wird.نباید تسلیم شد، حتی اگر اوضاع سخت شود.