resignieren

Aussprache: /reziˈɡniːrən/
Wortzerlegung: re·si·gnie·ren
فعل

تسلیم شدن، ناامید شدن، دست از تلاش کشیدن

Beispiele

  • Was seine Berufswünsche angeht, hat er inzwischen völlig ''resigniert''.او در مورد آرزوهای شغلی‌اش دیگر کاملاً ناامید شده و دست از تلاش کشیده است.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

امید خود را از دست دادن و تسلیم سرنوشت یا وضعیت نامطلوب شدن.

  • Nach vielen Rückschlägen hat er resigniert.پس از شکست‌های زیاد، او ناامید شد (تسلیم شد).
  • Man darf nicht resignieren, auch wenn es schwierig wird.نباید تسلیم شد، حتی اگر اوضاع سخت شود.