resonieren

Aussprache: /rezoˈniːrən/
Wortzerlegung: re·so·nie·ren
فعل

هم‌نوا شدن، طنین‌انداز شدن، رزونانس کردن

Beispiele

  • Bei andauernden Winden aus dem Tal fing die Brücke an zu ''resonieren.با وزش بادهای مداوم از دره، پل شروع به 'هم‌نوا شدن' کرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

طنین‌انداز شدن، بازتاب صدا داشتن، ارتعاش کردن.

  • Die Glocke resoniert im ganzen Tal.صدای زنگ در تمام دره طنین‌انداز می‌شود.
  • Der Klang der Gitarre resoniert im Raum.صدای گیتار در اتاق طنین‌انداز می‌شود.
2 mit + Dativ

بازتاب یافتن، مورد پذیرش قرار گرفتن، هم‌صدا شدن با افکار یا احساسات کسی.

  • Seine Worte resonieren mit den Gefühlen vieler Menschen.سخنان او با احساسات بسیاری از مردم هم‌صدا می‌شود.
  • Die Idee resoniert bei der jungen Generation.این ایده در نسل جوان بازتاب می‌یابد.