resonieren
همنوا شدن، طنینانداز شدن، رزونانس کردن
Beispiele
- Bei andauernden Winden aus dem Tal fing die Brücke an zu ''resonieren.با وزش بادهای مداوم از دره، پل شروع به 'همنوا شدن' کرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
طنینانداز شدن، بازتاب صدا داشتن، ارتعاش کردن.
- Die Glocke resoniert im ganzen Tal.صدای زنگ در تمام دره طنینانداز میشود.
- Der Klang der Gitarre resoniert im Raum.صدای گیتار در اتاق طنینانداز میشود.
2
mit + Dativ
بازتاب یافتن، مورد پذیرش قرار گرفتن، همصدا شدن با افکار یا احساسات کسی.
- Seine Worte resonieren mit den Gefühlen vieler Menschen.سخنان او با احساسات بسیاری از مردم همصدا میشود.
- Die Idee resoniert bei der jungen Generation.این ایده در نسل جوان بازتاب مییابد.