restringieren
محدود کردن، تنگ کردن، کاهش دادن
Beispiele
- Eine immer wieder vorgebrachte Idee ist, die Anzahl der Beamten zu ''restringieren''.یکی از ایدههایی که بارها مطرح شده، محدود کردن تعداد کارمندان دولتی است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را محدود یا تنگ کردن، به ویژه در زمینه جریان یا فضا.
- Die Regierung restringiert den Zugang zu bestimmten Informationen.دولت دسترسی به اطلاعات خاصی را محدود میکند.
- Eine Verengung kann den Blutfluss restringieren.یک تنگی میتواند جریان خون را محدود کند.