retardierend
بهتأخیراندازنده، تعویقاندازنده، کُندکننده
Beispiele
- Man kann Hindernisse einbauen, die sich als erzählerisch ''retardierend'' erweisen.میتوان موانعی را ایجاد کرد که از نظر روایی تأثیر بازدارنده و تأخیرانداز داشته باشند.
- Die ständigen Wiederholungen verzögern den Gang der Geschichte und haben damit eine ''retardierende'' Wirkung.تکرارهای مداوم روند داستان را به تأخیر میاندازند و بنابراین تأثیری تعویقاندازنده دارند.