revolutionieren
انقلابی کردن، دگرگون کردن
Beispiele
- Mit dem neuen Automodell wird der Markt ''revolutioniert.بازار با مدل جدید خودرو «انقلابی» خواهد شد.
- Wikipedia ''hat'' den Zugang zum Weltwissen ''revolutioniert.ویکیپدیا دسترسی به دانش جهانی را «دگرگون کرده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور اساسی تغییر دادن و متحول کردن، اغلب با تأثیرات گسترده
- Das Internet hat die Kommunikation revolutioniert.اینترنت ارتباطات را متحول کرده است.
- Neue Technologien revolutionieren die Arbeitswelt.فناوریهای جدید دنیای کار را دگرگون میکنند.