rezidivieren

Aussprache: /ˌreːtsidiˈviːrən/
Wortzerlegung: re·zi·di·vie·ren
فعل

عود کردن، دوباره رخ دادن، عود بیماری

Beispiele

  • Sekundäre Phosphatsteine ''rezidivieren'' oft und sehr schnell. Dies ist eine alte Erfahrung.سنگ‌های فسفات ثانویه" اغلب و بسیار سریع "عود می‌کنند". این یک تجربه قدیمی است.

Bedeutungen

1 (Subjekt) rezidiviert

(بیماری) دوباره عود کردن یا بازگشت کردن پس از بهبودی موقت.

  • Nach einer Phase der Besserung kann die Krankheit rezidivieren.پس از یک دوره بهبودی، بیماری می‌تواند عود کند.
  • Trotz erfolgreicher Behandlung rezidivierte der Tumor.با وجود درمان موفقیت‌آمیز، تومور عود کرد.