rezidivieren
عود کردن، دوباره رخ دادن، عود بیماری
Beispiele
- Sekundäre Phosphatsteine ''rezidivieren'' oft und sehr schnell. Dies ist eine alte Erfahrung.سنگهای فسفات ثانویه" اغلب و بسیار سریع "عود میکنند". این یک تجربه قدیمی است.
Bedeutungen
1
(Subjekt) rezidiviert
(بیماری) دوباره عود کردن یا بازگشت کردن پس از بهبودی موقت.
- Nach einer Phase der Besserung kann die Krankheit rezidivieren.پس از یک دوره بهبودی، بیماری میتواند عود کند.
- Trotz erfolgreicher Behandlung rezidivierte der Tumor.با وجود درمان موفقیتآمیز، تومور عود کرد.