aufribbeln

Aussprache: /ˈaʊfˌrɪbl̩n/
Worttrennung: auf·rib·beln
فعل

نخ‌نما کردن، شکافتن، باز کردن گره

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas aufribbeln)

باز کردن یا شکافتن چیزی که بافته، گره خورده یا دوخته شده است، معمولاً به صورت نخ به نخ یا درز به درز.

  • Sie musste den Pullover aufribbeln, weil er zu klein war.او مجبور شد پلیور را باز کند چون خیلی کوچک بود.
  • Der alte Teppich begann an den Rändern aufzureibbeln.فرش قدیمی از لبه‌ها شروع به نخ‌نما شدن کرد.