aufrichten

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌrɪçtn̩/
Worttrennung: auf·rich·ten
فعل

راست کردن، بلند کردن، دلداری دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas aufrichten)

چیزی را از حالت خمیده، افتاده یا خوابیده به حالت عمودی یا راست درآوردن.

  • Der Gärtner richtete die umgeknickten Pflanzen wieder auf.باغبان گیاهان خم شده را دوباره راست کرد.
  • Sie richtete den wackeligen Tisch auf.او میز لرزان را راست کرد.
2 sich (Akkusativ) (sich aufrichten)

خود را از حالت نشسته، خوابیده یا خمیده به حالت ایستاده یا عمودی درآوردن.

  • Nach dem Sturz richtete er sich langsam wieder auf.پس از سقوط، او به آرامی دوباره خود را بلند کرد.
  • Sie richtete sich im Bett auf, um besser sehen zu können.او در تختخواب خود را بالا کشید تا بتواند بهتر ببیند.
3 Akkusativ (jemanden / etwas aufrichten)

کسی را که غمگین، ناامید یا افسرده است، دلداری دادن، روحیه بخشیدن و امیدوار کردن.

  • Seine Worte richteten sie wieder auf.حرف‌های او دوباره او را دلداری داد.
  • Der Arzt versuchte, den Patienten aufzurichten.پزشک سعی کرد بیمار را دلداری دهد.