aufrichten
راست کردن، بلند کردن، دلداری دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufrichten)
چیزی را از حالت خمیده، افتاده یا خوابیده به حالت عمودی یا راست درآوردن.
- Der Gärtner richtete die umgeknickten Pflanzen wieder auf.باغبان گیاهان خم شده را دوباره راست کرد.
- Sie richtete den wackeligen Tisch auf.او میز لرزان را راست کرد.
2
sich (Akkusativ) (sich aufrichten)
خود را از حالت نشسته، خوابیده یا خمیده به حالت ایستاده یا عمودی درآوردن.
- Nach dem Sturz richtete er sich langsam wieder auf.پس از سقوط، او به آرامی دوباره خود را بلند کرد.
- Sie richtete sich im Bett auf, um besser sehen zu können.او در تختخواب خود را بالا کشید تا بتواند بهتر ببیند.
3
Akkusativ (jemanden / etwas aufrichten)
کسی را که غمگین، ناامید یا افسرده است، دلداری دادن، روحیه بخشیدن و امیدوار کردن.
- Seine Worte richteten sie wieder auf.حرفهای او دوباره او را دلداری داد.
- Der Arzt versuchte, den Patienten aufzurichten.پزشک سعی کرد بیمار را دلداری دهد.