ridikül
مسخره، خندهدار
Bedeutungen
1
بسیار خندهدار به شکلی ناخوشایند یا تحقیرآمیز؛ مضحک.
- Sein Versuch, ernst zu wirken, war eher ridikül.تلاش او برای جدی به نظر رسیدن، بیشتر مضحک بود.
- Die Kleidung, die sie trug, sah völlig ridikül aus.لباسی که او پوشیده بود، کاملاً مسخره به نظر میرسید.
- Die ganze Situation war so absurd, dass sie ridikül wurde.کل وضعیت آنقدر مضحک بود که خندهدار شد.