herumraten

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʁaːtn̩/
Worttrennung: her·um·ra·ten
فعل

حدس زدن، حدس و گمان زدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بدون داشتن اطلاعات کافی یا شواهد محکم، حدس زدن یا گمانه‌زنی کردن در مورد چیزی.

  • Hör auf, herumzuraten, und frag ihn direkt!دست از حدس زدن بردار و مستقیماً از او بپرس!
  • Wir können hier nicht ewig herumraten, wir brauchen Fakten.ما نمی‌توانیم اینجا تا ابد حدس بزنیم، ما به حقایق نیاز داریم.